حقوق یک نظر »

بدجوري دارم مطالعه مي كنم، شايد روزي 7 ساعت !! بخاطر همين كمتر به نت و وبلاگ سر مي زنم!

3

نوشته هاي متفرقه, حقوق, دانشکده, عمومی 4 نظر »

1-  فوتو بلاگم را از سايت esnips به  سايت flickr  منتقل كردم و الان مراحل اتنقال را به سر مي برد.

2- دوستي اگر كسي از دانشگاه آزاد دامغان اين وبلاگ را مي خواند، لطف كند يك ايميل به pahlavan.k@gmail.com  بفرستد.

3- كم كم بايد عنوان وبلاگ را از دانشجوي حقوق به يك نام ديگر تغيير دهم.

پاسخ

نوشته هاي متفرقه, دانشکده, عمومی 2 نظر »

من معمولن از اون دسته از آدماییم که خیلی کم هدیه می دم و اگر یک موقع هم خدای نکرده دست و دلم باز شد و خواستم هدیه بدم، کتاب می دم، قابل توجه اونایی که از من هدیه گرفتن، بدونن که چقدر عزیز و با ارزش بودن! ، اونم کتابی که خودم دوست دارم و یا تازه کشف کردم و غرق در خوندنشم!!! تقریبن یک سالی هست که با اشعار زیبای فروغ فرخزاد آشنا شدم و دو سه جلدی از دیوانش هدیه کردم. دیروز یکی از دوستام کهیکی از این کتابها رو بهش هدیه کردم بودم مسیج زد و گفت؛ شعر پاسخ فروغ بخون، وقتی رفتم سراغ دیوان و این شعرو خوندم، باور کنین هدیه ای که این دوستم به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه داده بود از خود کتاب کتابی که بهش هدیه کردم با ارزش تر بود!!! حالا هم این شعرو هدیه می کنم به دوستان عزیز بازدید کننده از این وب.

پاسخ

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند.
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ايم
زيرا چو زاهدان سيه كار خرقه پوش
پنهان ز ديدگان خدا می نخورده ايم

پيشانی ار ز داغ گناهی سيه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ريا
نام خدا نبردن از آن به كه زير لب
بهر فريب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم كه شيخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشايد … او كه به لطف و صفای خويش
گوئی كه خاك طينت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه خنده ما را ز لب نشست
كوهيم و در میانه دريا نشسته ايم
چون سينه جای گوهر يكتای راستيست
زين رو بموج حادثه تنها نشسته ايم

مائيم … ما كه طعنه زاهد شنيده ايم
مائيم … ما كه جامه تقوی دريده ايم
زيرا درون جامه بجز پيكر فريب
زين هاديان راه حقيقت نديده ايم!

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشيد
گر در میان دامن شيخ اوفتاده بود
ديگر بما كه سوخته ايم از شرار عشق
نام گناهكاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگويند مردمان
در گوش هم حكايت عشق مدام! ما
«هرگز نمیرد آنكه دلش زنده شد بعشق
ثبت است در جريده عالم دوام ما»

و تمام شد!

نوشته هاي متفرقه, حقوق, عمومی یک نظر »

امروز 2/4/1387 آخرين امتحان دوره ي كارشناسي كه حقوق ثبت بود را هم پشت سر گذاشتم و تمام شد…

خداحافظی

نوشته هاي متفرقه نظر دهید »

امروز در بازی بین دو تیم پگاه گیلان و استقلال تهران علیرضا منصوریان از فوتبال خداحافظی کرد. منصوریان یکی از بازیکنان مورد علاقه ی من بود.

منبع عکس

تجربه ی دو امتحان در یک روز و یک ساعت

نوشته هاي متفرقه, حقوق, دانشکده, عمومی یک نظر »

این ترم آخری چشممون به چه چیزایی باز نمیشه !! امتحان زبان تخصصی و مدنی هشت امروز ساعت هشت صبح با هم داشتم و جالب توجه این جاست که دیروزم پزشکی قانونی داشتم!! دیگه این دَم آخری باید یه فشار اساسی بهمون بیاد که دوره ی کارشناسی کاملن تو یاد بمونه!!!

در حاشیه:

1- خانم ژیلا یک کامنت جالب توجه گذاشتن و از همه جالب تر وبلاگیِ  است که تحت عنوان مَهریه های بی مهر!!!! توسط ایشان مدیریت می شود.

2- آقای امیر مقامی هم در وبلاگِ پر بارش در رگ تاک مطلبی تحت عنوان ضرب الاجل برای امر خیر نوشتن که خواندنش خالی از فایده نیست.

امتحانات ترم 8

حقوق, دانشکده نظر دهید »

از نوزدهم امتحانات اين ترم هم شروع مي شود و دوم تير هم به پايان مي رسد.

آن روزها

نوشته هاي متفرقه, عمومی نظر دهید »

 فروغ فرخزاد 

 آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها
- به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
ان روزها رفتند
آن روزهایی کز شکاف پلکهای من
آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید
چشمم به روی هرچه می لغزید
آنرا چو شیر تازه مینوشد
گویي میان مردمکهای
خرگوش نا ارام شادی بود
هر صبحدم با آفتاب پیر
به دشتهای ناشناس جتجو میرفت
شبها بهنگل های تاریکی فرو می رفت
ادامه ی این مطلب را بخوانید »

!

حقوق خصوصی, نوشته هاي متفرقه, تجربه های وکالت, حقوق مدني, دانشکده, عمومی یک نظر »

در یکی از پست های وبلاگ كالج حقوق  خانمی کامنتی گذاشته بود که بهتر دیدم آنرا منتشر کنم تا نظر خوانندگان را هم در مورد این مطلب جویا شوم.  

سلام از معایب مهریه بالا گفتین (البته اگه 1014 سکه به نظر شما زیاد باشه) خواستم بگم حتی توی جامعه هم هیچ چیزی بی دلیل عرف نمیشه.داستان زندگی من یه نمونه است: 5 سال پیش با مردی ازدواج کردم که آه در بساط نداشت.برای اینکه بتونیم زندگی را شروع کنیم با بزرگواری تمام از تمام چیزهایی که مورد علاقه دخترهاست (از قبیل جشن ازدواج-خرید عروسی-خرید طلا-ماه عسل و …)چشم پوشی کردم و با یه عقد محضری و یه مراسم ساده خانوادگی در منزل پدرم-با آن مرد ازدواج کردم. درضمن هرچی پس انداز داشتم بهش دادم تا بتواند با وام مسکن خانه بخرد.تمام وسایل زندگی(در حد یه زندگی مرفه) را هم به عنوان جهیزیه با خودم به خانه او آوردم. حتی چیزهایی که در عرف جامعه تهیه آن به عهده مرد است. حتی با پول کادوهای عروسی خانه او را مبلمان کردم.درضمن به مدت 4-5 سال هم خرج زندگی را دادم.(لیسانس دارم و شاغل هستم.درآمدم خوبه ) یعنی خرج خودم و اون و خانه و حتی سفر خارج از کشور و ….البته از همان روزهای اول ازدواج متوجه شدم که طرف من فقط یه آدم دروغگو و متظاهر بوده و من در ازدواج فریب خوردم.ولی قسمت جالبش اینجاست که بعد از گذشت 5 سال که طرف بار قسطهای خرید خانه اش سبک شد خیلی راحت در طی یه مشاجره خانوادگی به من گفت که خانه و زندگی مال اونه و من را از خانه ای که برایش ساختم بیرون کرد. الان چند ماهه که در خانه پدرم زندگی می کنم.هیچ وکیلی حاضر نیست طلاق من را بگیره . چون برای درخواست طلاق (از طرف زن) باید مرد معتاد تزریقی باشه و یا زن را بزور کتک لت و پار کرده باشه و… خیانت و نامردی و پستی و بی شرفی در دین و قانون ما دلیل طلاق نمیشه.تنها کاری که وکلا می توانند برایم انجام دهند این است که ماهی یک سکه از مهریه ام را بگیرند و یا ماهی 100 هزار تومن نفقه. که البته دریافت این پول برای منی که حتی خرج زندگی اون نامرد را هم میدادم پر از کراهت و نفرت است.همین و همین.فقط از خدا می خوام که اون نامرد را به روز اولش برگرداند.این خیلی خواسته زیادیه؟آیا کسی صدای منو میشنود؟فریاد رسی هست؟آقایان!!هل من ناصر ینصرنی؟!!

لطفن نظر خودتان را بیان کنید.

و بالا خره روزِ آخر شد!

نوشته هاي متفرقه, حقوق, دانشکده, عمومی 3 نظر »

 

آخرین روز دوره ی کارشناسی هم رسمن به آخر رسید. آخرین کلاسی که داشتم پزشکی قانونی بود.


WP Theme & Icons by N.Design Studio in Hoqooqdan & hosted by Jahan Ayandeh